تبليغاتX
نجوا


نجوا

ناله های من چه بی تأثیر شد / وعده من با حبیبم دیر شد

گوئیا یارم ز من رنجیده است / آنچه من بد کرده ام او دیده است

شد دعایم حبس از فرط گناه / شد دلم چون نامه عمرم سیاه

«التماس دعا»

نوشته شده در ساعت 13:39 توسط Shahrokh| |

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن / گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

 

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم / گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

 

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم / گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

 

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن / گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

 

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن / گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

 

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن / گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

 

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه / گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

 

گفتم رخت را از من واله مگردان / گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

 

گفتم به جان مادرت من را دعا کن / گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

 

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم / گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

 

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن / گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

 

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان / گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

 

گفتم که شام تا دلها را سحر کن / گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

 

گفتم که از هجران رویت بی قرارم / گفتا که روز وصل را در انتظارم

نوشته شده در ساعت 0:21 توسط Shahrokh| |

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

« دکتر علی شریعتی »

نوشته شده در ساعت 13:3 توسط Shahrokh| |

در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم. 

                                     «دکتر علی شریعتی» 

نوشته شده در ساعت 12:53 توسط Shahrokh| |

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

ولی بسیار مشتاقم 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

                                      و او یکریز و پی در پی  

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

                بدین سان بشکند در من، 

                                       سکوت مرگبارم را......... 

                                                  «دکتر علی شریعتی» 

نوشته شده در ساعت 12:41 توسط Shahrokh| |

نوشته شده در ساعت 9:2 توسط Shahrokh| |

نوشته شده در ساعت 20:2 توسط Shahrokh| |

نوشته شده در ساعت 1:28 توسط Shahrokh| |

نوشته شده در ساعت 0:56 توسط Shahrokh| |

نوشته شده در ساعت 0:27 توسط Shahrokh| |


Design By : Night Skin